تبليغاتX
سوتی های روشنفکری
 

-آره ميدونم....خيلي تاخير داشتم....مي گيد تنبلي ...عيب نداره درسته...اما باور كنيد بد جوري زمينگير شديم...يه جورايي گرفتارمون كردن...فرصت را ازمون گرفتن...خودمو مي گم به كسي برنخوره اما عين اسب عصاري از خروسخون تا بوق سگ در جا مي زنيم...واسه همين عقبم...از همه چي....دوستان لطف دارن....اما چي بگم...سفره دل باز نشه كمي تا حدي بهتره....بگذريم...

-از پست قبلي تا حالا خيلي روزها و مناسبتها آمدند و رفتند و با وجوديكه نسبت به بسياري از آنها بويژه مناسبتهاي ملي حساسيت خاصي دارم و هميشه سعي مي كردم مطلبي در مورد آنها قلمي كنم اما اينبار نشد.همه آنها را گرامي مي دارم و خوشحال از اين بابت كه مردم مقيدند.بزرگ مي دارنشان.اهل فكر و انديشه هم كم نگذاشتند.دم همه گرم.

-چرا اوون بالا عكس قطبي را گذاشتم؟اولندش سالهاست پرسپوليسي ام و جاي حاشا و انكار نداره.دومندش امسال يه پديده جديد قدم گذاشت تو فوتبال ما.يه مربي جديد كه علاوه بر تخصص يه برتري ديگه هم داشت و اوونم اخلاق بود.اين مربي ادبيات و فرهنگ جديدي را وارد فوتبال بلازده اين ديار كرد.خيلي در اين مورد گفتند و نوشتند اما باور كنيد هر بار كه اين مرد بعد از پايان بازيها چه برد چه باخت كلامي بر زبان آورد من عشق كردم.حالا رسيئيم به بازي پاياني با سپاهان .خيلي دعا كردم پرسپوليس ببره.هم بخاطر خود تيم اما مهمتر از اوون بخاطر افشين قطبي.دوست داشتم او مرد پيروز اين مبارزه نفس گير باشد.  و شد.جالبه كه بعد از بازي بيشتر كسانيكه در اين مورد مطلبي نوشته بودند همين خواسته را داشتند.در هر صورت اين پيروزي بر همه مبارك بويژه بر مربي خوش اخلاق پرسپوليس.

-يه وبلاگ با عنوان گلپايگان نيوز را برخی دوستان خوش ذوق راه انداخته اند.بسیار کار با ارزشی است.در محیط وبلاگ هم هر کسی هر چی دوست داره می نویسه.اما به نظر می رسد با توجه به اینکه اسم یک شهر را در معرفی و نام این وبلاگ گذاشته اند می بایست کمی دقت بیشتری بخرج داد.طرح مطالب جناحی که احیانا ممکن است با ادبیات تندی همراه باشد چندان زیبنده نام این شهر و مردم نجیب و با فرهنگ آن نیست.مضاف بر اینکه در قالب کلی وبلاگ بر عکس نام آن به اخبار و مسائل شهر چندان پرداخته نمی شود.به عنوان مثال خوب است کمی به ورزش شهر پرداخته شود.چرا در سطح ملی و قهرمانی یک ورزشکار از اوون شهر دیده نمی شود؟!!و بسیاری از معضلات و مشکلاتی که وجد دارد و گفته نمی شود...بگذریم....این نظر شخصی بود ....خود دانید..... 

-

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 10:27
 
حاج

-متولد ۱۲۹۸ خورشیدی در روستای علی آباد از توابع شهرستان قوچان.

-شرکت در جشنواره های مختلف موسیقی های آیینی در کشورهای فرانسه٬هلند٬پرو٬تونس٬بلژیک٬انگلستان٬سوییس٬کلمبیا٬اکوادور٬پاناما و آمریکا.

-آخرین نفس ها :عصر روز یکشنبه ۳۰ دی ماه.

بله.درست است .کمی دیر شد.دوباره این روزمرگی نگذاشت سر وقت این پست را بنویسم.بله ۳۰ دی....اما در مورد حاج قربان ٬خنیاگر بی بدیل این سرزمین دیر نیست.باید می نوشتم...مطلب در موردش زیاد گفتند و نوشتند .درست حدس زدید .بیشتر بعد از مرگش .مثل من.بگذریم .در زیر فقط یک بخش از گفته هایش را می آورم ...افسوس....

....."تار را بزنی و نخوانی فایده ای ندارد.خواندن زبان تار را باز می کند و باعث می شود شنونده آهنگ را بفهمد......اولین سفر خارجی ام فستیوال فرانسه بود.ما در سال ۶۹ بود.آنجا ما به عنوان پدیده فستیوال شناخته شدیم.بعد از آن در سال ۷۰ اول مرداد ما را بردند فرانسه.در شهری حدودا ۸۴۰ کیلومتری جنوب پاریس.یک شهر تاریخی در کنار رود سن......آنجا که رفتیم ٬یک دنیا آدم جمع شده بودند.از همه دنیا هنرمند دعوت کرده بودند.معاون وزیر برای ما سخنرانی کرد......خلاصه بعداز شش شب که ما آنجا بودیم نوبت اجرا به ما رسید.قبل از مراسن آقای هوشیار آمد و گفت ما چند سال است می خواهیم هنر ایران را به اروپا نشان دهیم ولی آنها قبول نمی کردند.حالا خدا خواسته٬خودشان دعوتمان کرده اند.اولین گروهی که روی سن رفت ٬گروه سروذ احمدی از تربت جام بود.هر گروه فقط ۴۰ دقیقه وقت داشت.اجراها هم در فضای باز انجام می شد.خلاصه ٬آقای احمدی ۴۰ دقیقه اجرا کردند و بعد از آنها ما رفتیم.خدا شاهد است .در هیچ یک از برنامه های ما در ایران صدا درست نبود.آنجا یک هکتار زمین بود و آن همه مخاطب اما صدا کاملا درست بود.شروع که کردم قرارشد ۵ دقیقه دو تار بزنم و بعد علیرضا(پسرش)شروع کند به نواختن.من نوایی گرفتم و زدم بعد از ۴۰ دقیقه اجرای برنامه ٬حرکت کردیم که برویم.مردم هورا کشیدند.خلاصه آقای معاون آمد گفت اینها خواستند بنشینی و دوباره ساز بزنی.ما نشستیم ۴۰ دقیقه دیگر برنامه دادیم.خلاصه هر ۴۰ دقیقه ما بلند می شدیم و آنها ما را می نشاندند.دو ساعت و بیست دقیقه بعد آقای معاون آمد گفت این پیرمرد خسته شده و نا را خلاص کرد.....ما رفتیم هتل.خسته شده بودیم.یک چای خوردیم و دراز کشیدیم.ساعت یک و نیم بعد از ظهر صدای در آمد.من خوابیده بودم.علیرضا بلند شد و در را باز کرد ۳۴ نفر ریختند داخل.از لیبراسیون٬نیویورک تایمز٬بی بی سی و....ریختند داخل اتاق.از من ۲۰۰ تا عکس گرفتند.از تارم هم عکس گرفتند.فردا صبح که از هتل آمدیم بیرون ٬دیدم در صفحه اول لیبراسیون بزرگ چاپ شده.....رفتیم پاریس و برنامه ها اجرا کردیم .یک نویسنده هم از فرانسه آمد گفت دارم یک کتاب می نویسم در مورد شما به نام "نسل آخر بخشی ها"...

...."شاید فردا نباشم.چه اتفاقی خواهد افتاد؟چه کسی این میراث را برای آیندگان حفظ خواهد کرد؟دولت باید هزینه کند تا این موسیقی ثبت شود و برای نسل آینده باقی بماند.من ۳۲ قطعه و منظومه دارم که گنجایشی برابر با ۱۲۰ آلبوم دارد."

-حاجی یکانه بود.در جولای سال ۱۹۹۱ "لوموند"عکس او را روی جلدش چاپ کرده و زیر ان نوشته:"کسی که درهای بهشت را روی غرب باز کرد."و لیبراسیون هم عکسش را روی جلد چاپ کرد با این عنوان که او "گنجینه واقعی ملی"است.گنجینه واقعی ملی می گفت :"اگر عکس مرا به هر فرانسوی نشان دهید مرا می شناسد ولی از هر ۱۰۰ نفر مشهدی حتی یک نفر هم اسم نرا نشنیده است".

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 0:4
 وطن...
beyzayee

....استاد بهرام بیضایی هم اکنون نمایشنامه "افرا" را روی صحنه دارد.کاری به نمایشنامه و محتوا و ...آن ندارم .فقط میخوام بگم که این اسطوره نمایش و تئاتر و نویسندگی که از استوانه های فرهنگ فاخر ایرانی است تو هر کشوری بود الان یه چهره جهانی بود که بسیاری از بزرگان این عرصه در مقابل توانایی و استعداد و درک و فهم و ذوق او زانوی شاگردی بر زمین می زدند و می شد یکی از موثرترین سفیران فرهنگی آن کشور که از صدر تا ذیل مسئولان سیاسی و بویژه فرهنگی در هر موقعیتی از جایگاه و مکانت فاخر و متعالی او بهره ها می بردند و فراوان به آن افتخار می کردند.بگذریم فقط یه جمله از حضرتشان را در مصاحبه با یکی از نشریات اینجا ذکر می کنم و می دانم آه از نهاد همه انسانهای با شرف که دل در گرو فرهنگ این مرز بوم دارند بر می خیزد.ایشان می گویند :سرمایه های دولتی صرف اولویت های مشخصی می شوند که چون من عاشق ایران و فرهنگ ایران هستم شامل آن اولویتها نمی شوم......افسوس.....یه دنیا حرف......چی میگم؟!!!بی توجهی...بی علاقگی....ای بابا....خوبه کمی تامل کنیم....بد نیست...چی داره می گذره؟ما کجاییم ؟چی می شنویم؟چی می بینیم؟هر روزه و هر شب....سریالها...فیلمها...حرف فرهنگ...ترانه ای ایران که هی از اینجا و اونجا پخش میشه....اما....

 

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 23:12
 خاطره
....این مطلب در حقیقت اولین پستی است که تو سرویس بلاگفا دادم.شهریور سال ۸۴.در اصل این مطلب در زمره اولین مطالبم پس از اینکه وبلاگی شدم هم می باشد.اول پرشین بلاگ بودم بعد هم اثاث کشی و شدیم بلاگفایی.البته ایران نبودم.(ریا نشه ها).فقط به اندازه یه قاره از سرزمین مادری دور بودم.همین....

چند روز پيش همينجوری نشسته بوديم و زل زده بوديم به اين صفحه وبلاگ و داشتيم فکر می کرديم که آخر و عاقبتمون با اين چرنديات به کجا می کشه که يهو چشمتون روز بد نبينه چند تا کارگر قلچماق با بيل و کلنگ از يه وانت قراضه مث لشگر سلم و تور ريختن پايين و حمله بردن به در و ديوار وبلاگ و حالا خراب نکن و کی خراب کن!!! اولش نزديک بود از ترس فجه کنيم و پس بيفتيم.راستش بد جوری چشماموم سياهی رفت.بعد از اينکه کمی خودمو جمع و جور کردم دويدم جلو داد زدم:اوووووووههههههووويييييی چه مرگتونه؟قوم مغول هم اينجوری حمله نميکنه !!! مگه ميخوايد طاق کسری را پايين بياريد.کی به شما گفته از اين غلطا بکنيد؟اول که هيشکی محل سگم نذاشت .ديدم اينجوری پيش بره همه چی نيست و نابود ميشه.شروع کردم به زدن تو سر و بار خودم و داد و هوار کردن.که ملت بياييد که دار و ندارمو داغون کردن.خلاصه از اون جماعت يه آدمی که روم به ديوار مث غول بيابونی بود اوومد طرفم و گفت:خفه خون بگير لاجون.همچين ميزنم تو سرت که صدا غاز بدی ها....چغلی!!! آقاجون دستور داده دکوراسيون را بياريم پايين.قراره تمثال مبارک ايشون نصب بشه.خر فهم شدی.حالا گم شو.ديدم دوباره اين آقاجون تریپ خرابی گذاشته.اومدم برم سراغش همون جونوره يه کاغذ داد دستم و گفت:اينم آقاجون داد و گفت معطل نکن بذارش تو وبلاگ.خوندم ديدم يه اطلاعيه است به قرار زير:

خدمت امت شريف وبلاگی و غير وبلاگی

از آن روزی که ما اين دکه را به قصد مقابله با دسايس دسيسه گران و تهاجم مهاجمين از خدا بی خبر و مواردی از اين قبيل به پا کرديم تا يومنا هذا؛ علاقمندان و مشتاقان و اعاظم و اکابر و جماعت های غير دولتی و نسوانی و ....مرتب و منظم اصرار و الحاح داشتند که بنده فقير سراپا تقصير تمثال مبارک خود را بر تارک اين دکه آويزان نمايم.در آغاز گفتيم نکند در پشت اين قضيه نقشه و طرحی خصمانه نهفته است و عده ای قصد دارند ما را سکه يک پول نمايند اما به مرور ايام واضح و مبرهن گرديد که نخير اينان واقعا چه شور و عشقی وجودشان را لبريز نموده و هر آينه ممکن است چند فقره از آنان در فراق ما خلاصه قالب تهی نمايند .تا اينکه اين اواخر آسايش دو گيتی را از اينجانب سلب نموده و از صبح تا شام جماعت مشتاقين از هر صنف و گروهی با التجا به تمام وسايل فن آوری ارتباطاتی و اتصالاتی از قبيل تلغراف؛تيلفون؛نمابر و فاکسيجات؛نامه جات و نوشته جات تقاضا و تمنا دارند که تمثال مبارک به ای نحو کان آويزان شود.فلذا امروز پس از يک فقره استخاره به عوامل و اذناب دستور داديم بريزند و پس از تغيير و تحولاتی در ساختمان وبلاگ ؛تيریپ عکس را بر پا سازند که بحمدالله و المنه به ياری نيروهای جان بر کف چنين هم شد.در خاتمه از تمامی مقربان درگاه عاجزانه تقاضامندم که به چشم برادری اين جانب را رويت نموده و هر بار که احساسی را تجربه نموديد يک کلمه بگوييد:جل الخالق.قربان عظمتت.همين ما را بس.اگر احيانا بعضی از شما هم خواسته يا نا خواسته چشمتان بقدری شور است که با يک نگاه طرف را به دو نيمه تقسيم می کنيد؛شما را به جان امهاتتان قسم دور ما را خط کشيده به کوی دگر رويد.ماشالله اين همه آدم خوش تیپ در کره خاکی جولان می دهند.تصدق همگی.آقاجون

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 0:11
 آیا....؟
قیصر

-آیا قیصر امین پور رفت؟آیا رفتن همان فراموشی است؟آیا ماندن فراموشی است؟آیا مردن قیصر یعنی بزرگداشت؟آیا بزرگداشت مرگ است؟آیا تابوت زندگی است؟آیا وقتی بود ما نبودیم؟آیا رسانه ملی خواب بود؟آیا خواب همان فراموشی است؟آیا وقتی مرد دویدیم؟آیا آدرس خانه هنرمندان را پیدا کردیم؟آیا با تابوت عکس گرفتیم؟آیا وقتی ما هستیم او نبود؟چرا وقتی او بود هیچکس نبود؟آیا هیچکس همان جمعیت است؟آیا شخصیتها همان جمعیتند؟آیا اخراج همان بزرگداشت است؟آیا قیصر اخراجی را دید؟آیا اخراجی همان قیصر است؟آیا حوزه هنری یعنی اخراج؟آیا کسی را از حوزه اخراج کرده بودند؟آیا کی ؟آیا چرا؟آیا بهشت زهرا یعنی گریه؟آیا گریه یعنی جلوی دوربین؟آیا دوربین همان شاعر است؟آیا ما دوربینیم؟آیا قیصر را دوربین ندید؟آیا زنده یعنی ندیدن؟آیا مرده یعنی دیدن؟آیا؟آیا؟آیا؟......

شهرام

-آیا شهرام شوالیه است؟آیا شوالیه همان نشان عالی است؟آیا نشان عالی فقط یعنی فرانسه؟آِیا هنرمند همان نشان است؟آیا نشان یعنی دیگران؟آیا دیگران فقط نشان می دهند؟آیا شهرام ایرانی است؟آیا مولانا یعنی فارسی؟آیا ایران همان بی نشان است؟آیا هنرمند یعنی خارج؟آیا داخل همان خارج است؟ایا هنرمند یعنی شوالیه فرانسه؟آیا ایران یعنی بدون شوالیه؟آِیا شهرام همان ایرانی است؟آیا ایرانی ندارد؟آیا اگر دارد نمی دهد؟آیا اگر می دهد به کی؟کجا؟چرا؟آیا افتخار نداشتن است؟آیا نداشتن ندادن است؟آیا سرزمین همان بی محلی است؟ایا بی محلی یعنی بزرگداشت؟ایا رفتن یعنی شوالیه؟آیا ماندن همان نرفتن است؟ایا پاریس همان قدردانی است؟ایا تهران فراموشی؟آیا فراموشی نشان دارد؟آیا شوالیه خواب است؟آیا؟آیا؟آیا؟.... 

 

 

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 23:32
 منافع ملی...
Go to fullsize image

۱- منافع ملی چیست؟چه تعاریفی در مباحث علوم سیاسی و روابط بین الملل از آن ارائه شده است؟

به زبان ساده و مختصر و مفید که در ظرفیت نوشتاری وبلاگی بگنجد اساسا منافع ملی در مناسبات بین الملل معنا و مصداق پیدا می کند یعنی اینکه در صحنه روابط بین الملل که تمامی دولتها و به عبارت صحیح تر حکومتها به نمایندگی از ملل وارد رقابتی سخت و بر اساس اصول بسیار پیچیده علم دیپلماسی وارد می شوند؛ آنچه چارچوب اصلی راهبرد اصلی حکومتها را در آن عرصه تعیین می کند در حقیقت حرکت هدفمند بر اساس حفظ منافع ملی است.

منافع ملی به زبانی  ساده و دور از بکارگیری تعاریف و اصطلاحات پیچیده مرسوم در علم روابط بین الملل،شامل هر آنچه که در راستای منافع و مصالح ملتی واقع شود و خواسته ها و نیازهای ملتها را در ابعاد مختلف اقتصادی؛سیاسی؛فرهنگی و اجتماعی تامین نماید ؛می گردد.از همین تعریف ساده مشخص می شود که در صحنه روابط بین الملل که تمامی حکومتگران آمده اند تا در رقابتی سخت و فشرده منافع ملت خود را تامین و برگیرند؛نمایندگان ملل در نقش ساستمدارانی که مورد اعتماد ملت خود هستند باید از چه ویژگیهایی برخوردار باشند تا بتوانند در این وانفسای تقسیم منافع ؛نقش خود را به خوبی ایفا نمایند که لحظه ای غفلت و یا ناتوانی و نا آگاهی می تواند ضربات جبران ناپذیری بر منافع مردمی بزند که بی خبر از همه جا و همه چیز زمام امور خود را بدست آنان سپرده اند.

دلسوزی؛مردم دوستی؛عشق به میهن و سرزمین؛دوری از احساسات؛عقلانیت و خردگرایی و بالاخره تخصص همه جانبه که تنها با بهره گیری از مشاورین زبده و کارکشته در تمامی عرصه های سیاسی؛اقتصادی؛فرهنگی؛نظامی و اجتماعی امکان دستیابی به آن میسر است ؛از جمله شرایط و ویژگیهای اصلی کسانی است که در قالب حکومتگران و سیاستمداران قرار است حافظ منافع ملی ملتی باشند.تمامی دولتها با تمامی قوا و امکانات در مناسبات بین المللی حضور دارند تا بهر نحو ممکن از منافع ملتهایشان دفاع نمایند و در این عرصه هیچ عامل یا عوامل دیگری تعیین کننده نیست.حواسمان باشد هیچ دولت و ملتی عاشق چشم و ابروی ما نیستند.هر آنچه می گویند و می کنند تنها و تنها در راستای منافع ملی آنهاست .گول نخوریم و بیشتر از هر چیزی به فکر مردم و کشورمان باشیم...آیا هستیم؟...

۲-این سریالهای تلویزیونی هم در ماه رمضان حسابی بحث بر انگیز شده اند.البته حاج یونس فعلا در اوج است.داستان یک عشق پیرانه که از قدیم گفته اند عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند.داستان الیاس و دکتر پژوهان هم جالبه .رواج خرافه.بقول دوستی می گفت تو این سریال اغماء بر عکس آنچه در تعالیم دینی مرتب تکرار می شود که مومن باید زیرک باشد ؛نشان داده می شود که دکتری متبحر و مجرب در جراحی ولی در عین حال مومن تا چه اندازه از عناصر سفاهت و بلاهت بهره دارد.!!!

۳-داربی پایتخت نزدیکه.قرمز و آبی تو مایه های کل کل و خط و نشونند.اما این استقلال با ناصرخانش تا حالا که بز آورده .فکر کنم تو داربی هم اساسی زمینگیر یاران قطبی شوند(کل کلو دارین؟).پس دوستانه به دوستان و همکاران و آشنایان و غیره که یه جورایی عشق آبی اند یردرانه نصیحت می کنم که فتیله رو بدین پایین که اوضاع ناجوانمردانه خیطه....

۴-راستی تا یادم نرفته....هیچ فکر کردید چرا تو اکثر این فیلمها و سریالهای تلویزیونی اکثر کسانی که اسامی ایرانی دارند یا کلاهبرار و جنایتکار و یا سوسول و به فایده و خاصیتند؟!!!تامل بفرمایید...ضرر ندارد...

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 21:53
 رها....
....داشتم دنبال گزارشی می گشتم که خبرنگار آسوشیتد پرس از روند بازساری بعد از جنگ ۳۳ روزه اسرائیل جنایتکار بر علیه حزب الله منتشر کرده بود.آفرین بر این همت....بابا خدایی آدم حظ می کنه!.....خبرنگاره میگه یه تابلوی بزرگی اونجا زده شده که روش نوشته بهتر "بهتر از روز اول می سازیمش....ایران"...انصافا هم دولت کم نگذاشت...از بازساری خانه های مردمی که بر اثر بمباران اسرائیلیها ویران شده بودند تا جاده سازی و زدن پلهای متعدد....چه کرده دولت جمهوری اسلامی اونجا...آفرین....

......دیدید چه جوری آدم جونش بالا میاد تو ترافیک تهران....گلوی بنزین رو هم فشار دادن و نشد....خسارتهای مالی و زمان تلف شدنی و اینا رو بی خیال من حالشو ندارم واردش بشم و آمار بدم اما خدایی این نحوه اداره یه کلان شهره....کارشناسا میگن باید بین میزان اتومبیلها و میزان جاده ها و اتوبانها همواره تناسب برقرار باشه اما مث اینکه تو این مملکت و بویژه در پایتخت داستان چیز دیگری است...راستی میدونین اتوبان تهران کرج چه سالی احداث شده و تاکنون حتی یه لاین ناقابل هم بهش اضافه نشده؟دهه ۴۰....فکر کنم حدودای سال ۴۵ و اینا...

....ای بابا حالا ما چی داریم میگیم مثلا....کلی وقته نیومدیم یه دستی به سر و روی این پاتوق بکشیم حالام که تشریف فرما شدیم داریم نک و ناله میکنیم...به من چه....یه چیزی میشه آخرش...مگه مردم افغانستان و سومالی و سودان و ....آدم نیستن...؟بگذریم.....برخی از دوستان و آشنایان از راههای دور نزدیک آف میذارن که بابا چته؟یعنی چه مرگته؟چرا آپ نمی کنی؟با چند فقره فحش و فضیحت که ذکرش میسر نیس....حق دارین...اما یه نیمچه قولی همین جا میذارم زمین که از این به بعد یه ذره بجنبم و زود به زود در خدمت باشم بخصوص اینکه آقاجون از سفر برگشتن و خلاصه اومدن رو خط....فعلا واسه اینکه خدمتتون عرض باشیم که نمردیم اینو داشته باشین تا بعد....

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 22:45
 دور دنیا...

....آهان اگه گفتین داستان این عکس چیه؟!!!حالا میگم.این عکس یه زن و شوهر جوون و گل ایرونی است که همت دارن این هوا....جرات و شهامت دارن خدا تا.....با محبت و مهربونن هوارتا....و از همه مهمتر علاقمند به فرهنگ و هنر این مرز و بومند بسیار بسیار تا.....این زوج دارن کاری میکنن کارستان....میخوان با همین موتور سیکلتی که می بینید با اجازه تون دور دنیا را بگردند و آداب و فرهنگ و رسوم فرهنگ و خودشون را به دنیا معرفی کنند.نام این اقدام بسیار عالی و تحسین بر انگیز خود را هم "در ستایش زندگی "گذاشتن....اینم سایتشون برید ببینید همچین از ته دل یه آفرین و صد آفرین بلند تلاوت کنید واسشون...بخت یارم بود از نزدیک باهاشون ملاقات کردم و ساعتی پای حرفاشون و برنامه هاشون و مسیر حرکتشون نشستم...البته یه تجربه دیگه هم دارن....دفعه قبل مسیر جاده ابریشم را با ماشین طی کردند که سفر نامه بسیار جالب و خواندنی هم در همین مورد رو سایتشون گذاشتن...نمی دونم چه جوری میشه کمکشون کرد...؟!!شما هم فکر کنید اگه راهی به نظرتون رسید معطل نکنید که جاشه...خلاصه همچین باحالن و مشدی....دست حق یارشون باد و سفرشون بی خطر...

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 15:28
 تبریک....
Go to fullsize image

....بدینوسیله فرارسیدن عید سعید باستانی و جمشیدی نوروز را همراه با دستگیری شهرام جون و چند فقره موفقیت و پیروزی چشمگیر دیگر را همچین خوشگل و کادو پیچ به تمامی دوستان و اصحاب و دوستان باب و ناباب و خوش تیپ و غیره تبریک عرض نموده ٬امیدوارم این موفقیتها و پیروزیهای عالمگیر همچنان فر و فر سرازیر باشد تا ملت حالشو ببرن.آخر سالی گفتم نامردیست با این همه ترقیات و پیشرفتی جات که داره میاد ٬تبریکی خدمت یاران باوفای خودم نداشته باشن.خوش باشین و پاینده بمانید.

                                                             تصدقتان

                                                             پیام

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 9:17
 راز ماندگاری...
Go to fullsize image

....آفرین و صد هزار آفرین بر اندیشه عمیق و ذوق سرشار پدران و نیاکان ما که تیر بر خال تاریخ زدند و دقیق ترین و متناسب ترین زمان را برای گذشت سال کهنه و ورود به سالی جدید اتنخاب کردند.نوروز از همین رو درخت تناورهویت ما گشته است و نیز از همین رو ماندگار شده است.در طول تاریخ پر فراز و نشیب ٬آنگاه که خاک این سرزمین در زیر سم اسب بیگانگان و اجنبیان مهاجم ٬له له می زد و بر خود می تابید٬نوزوز نیز از کین و خشم آنان مصون نماند و چه بسیار که کمر بر نابودی این اصلی ترین نماد هویت ایرانی بربستند.اما هیچگاه در این عرصه کوچکترین موفقیتی نصیب دشمنان این مرز و بوم نشد.

آری .....نوروز ماندگار است تا یک جوانه باقیست....بسیار پاس بداریم این آیین کهن را و پای بند باشیم به رسم و رسومات انسانی و متعالی ان......

 

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 12:30
Designed By Reza