ای آفریدگار پاک در آغاز سال نو ٬تو را نیایش می کنیم و از تو یاری می جوییم :
برای پایداری و سرافرازی میهن پر افتخار خود، برای پایداری و استواری سرزمینی که نخستین جایگاه شناسایی تو و گهواره ی زندگی مردمان بر گزیده ی توست .
برای سرافرازی و پیروزی ملت بزرگوارم که همیشه وفادار به تو و راه راستی بوده است .
نیایش می کنیم تو را...تو را ای نگهدار مرز و بوم ایران کهن ٬پایدار ساز سرزمین پاک نیاکان مرا...سرزمینی که نور دانش و بینش بر دنیای تاریک و سیاه پاشید...سرزمینی که خانه ی نیاکان، خویشان و دوستان من است...آنان که راه راستی و سروری برگزیده اند ٬راهی که راه تو و سروری از آن پویندگان راه تو...تا دنیا بپاست...تا زمین می گردد...تا خورشید می فروزد..تا ستاره ها بر سینه ی آسمان می درخشند٬ میهن بزرگ مرا پیروز و کامیاب کن..مرزهای میهن مرا از گزند نیروهای اهرمنی دور بدار.
از بلندای مرز و بوم قفقاز تا دور افتاده ترین کناره های بحرین...از دامان سیحون خروشان تا کرانه های دجله کف آلود...پروردگارا پاینده دار این سرزمین پاک نیاکان...
سوگند به تو ای خدای بزرگ ایران..من نیز راه تو را می پویم...راه نیاکان خود را..راه دوستان و وفادار تو را....تا خون در بدن دارم ٬تا قلب در سینه می تپد ٬برای پایداری و استواری این سرزمین می کوشم تا جهان تیره و خاموش نگردد....
یکتا کردگار توانا... می دانم فرمان تو خواست جاوید ملت من است...می دانم اگر ایران نباشد..نامی از آیین پیروزمند تو نخواهد بود...پس من که یکی از مردمان این سرزمین هستم از راه تو که راه بزرگی و سرافرازی این سرزمین است هیچگاه بر نمی تابم...پروردگارا این است همیشه خواست من..ایران سرفراز در جهان...جهان به ایران سرافراز...
پاینده ایران
آبی دریا و زلال سبز صحرا
چندان که خواهی و دانی زیبا نیست....
اگر با امید برابر بناشد.
ناامیدی خاکستری است که گاه و بیگاه می نشیند بر دل زندگی....
و خیال را چون موجی بر می انگیزد و بر می آشوبد .
چگونه است امید در نا امیدی ،چونان سپیدی بر دل سیاهی؟
پرنده گرفتار در دلواپسی قفس،به روزنه ای امید را نفس می کشد
و
در فراسوی روشنی آن می آرامد.
هم از این روست که پرنده در دل اسیری ،آرامش به تو هدیه می دهد
تو نیز اگر در تلاطم موجی سهمگین گرفتاری
و
در دوردست ها هیچ دستی به سویت دراز نیست
با امید بر عرشه کشتی باش تا هیچگاه نمیری.....
سلام دوستان و همراهان......خیلی کند ....تنبلی....ترمز....بگذریم...بابا خبری نیس تو مملکت؟!!!....از بی سوژه گی هلاکم .....خدایی کسی سوژه ناب داره یه ندا بده مژدگانی بگیره تپل.

....آره میدونم...این جوری که حقیر سراپا تقصیر تو عالم وبلاگ نویسی نفس می کشم دیگه بلاگی بودن نیس....فاصله پستها رفته تو مایه های سال نوری ...همه رقمه عقبم...دوستام پریدن...یه جورایی تو حاشیه ام....تنبلی....؟شایدم....اما باور کنید در حد تیم ملی گرفتارم(کی گرفتار نی؟؟!!!)بگذریم....
--تا حالا قاط زدی؟...یه چیزی بگم شاید جالب باشه......اکثر مردم یمن تقریبا هر روز اوونم از ظهر به بعد قاط میزنن....اصلا مجالس قاط زنی دارن....دور هم میشینن و قاط میزنن....قاط اصلی....عرض کنم قاط تو یمن اسم یه گیاهه....مث برگهای شمشاد....شما بعد از ظهر که میشه اگه تو کوچه و خیابون و بازار صنعا پایتخت یمن یه گشت و گداری بکنی کمتر آدمی را می بینی که یه طرف لپش مث کسی که دندون درد داره باد نکرده باشه!....داستان اینه که اینا برگهای قاط را هی میزارن تو دهنشون و می جوند اما قورت نمی دن....همینجوری تا دیگه دهنشون جا نداشته باشه....بعد چی میشه؟آقا نعشه میشن اساسی....سرحال و کیفور....میگن طرف قاط زده....محدودیت سنی و مرد و زن هم نداره....تازه بعد از ظهرا زنا و مردای یمن در مجالس جداگانه دور هم میشینن و قاط میزنن و گل میگن و گل میشنفن....به این مجالس هم میگن مجالس قاط زنی.......باور نمی کنید؟اوالله از اینجا تا قبر آآآآ...من خودم با چشای خودم دیدم......هویجوری گفتم....زیاده عرضی نیس....زت زیاد....
-اول اینکه یه بار دیگه پست قبلی این حقیر سراپاتقصیر را همچین دو دقیقه ای یه دور بزنید.آخرش چی گفتم؟گفتم بعد از شکست بی سابقه کاروان ورزشی ایران در المپیک، کمیته ای متشکل از همونایی که عامل و باعث شکست بودند، تشکیل تا مقصر را پیدا کنند.بفرمایید....اونوقت بگید ما غیب گو نیستیم و اینا....رئیس محترم و معزز سازمان تربیت بدنی این مرز و بوم از طرف رییس جمهر مامور شدند تا با تشکیل کمیته ای، عوامل و دلایل شکست را پیدا کنند.یعنی چی؟یعنی عامل اصلی شکست داره دنبال عامل اصلی شکست می گرده....خب ممکنه یکی پیدا بشه (که تا این ساعت کسی پیدا نشده)بگه خب...بایس چیکار می کردند؟اگه مث بسیاری از کشورهای جهان اولی بود، بواسطه اینکه مسئول یا مسئولین خیلی محترم می بایست بهر حال برای افکار عمومی پاسخ قانع کننده ای داشته باشند و در اینگونه موارد معمولا پاسخ قانع کننده ای در دسترس نیست و اقلام دیگه از جمله شیره برای مالیدن سر ملت و تشکیل کمیته و غیره هم در دسترس نیس ،پس منطقی ترین و ممکن ترین راه در اینگونه موارد اینست که آن مسئول محترم همچین اساسی یه استعفا بذاره جلو ملت و اگه احیانا قبلا تو کار ساختمون بوده برگرده همونجا....اما تو کشورهای یه پله پایین تر، ممکنه استعفا نباشه اما حداقل یه کمیته بیطرف از متخصصین امر و صاحبنظران ورزشی که تنها به پیشرفت ورزش ملی می اندیشند و معمولا کم هم نیستند و کارمند و وامدار سازمان ورزش هم نیستند ،تشکیل میشه و بعد از مدت زمانی دلایل شکست را صادقانه و واقع بینانه بدون هیچگونه ترس و احیانا لرزی میذارن جلو ملت و اونوقت است که اگه مسئولینی در شکست مقصر باشند بایس جمع کنند و غزل را بخوانند و آگر دلایل دیگه ای هم احیانا دخیل باشند ،همه دست به دست هم می دهند تا برای دوره بعد اونها را برطرف کنند.......اگه هم یه پله پایین تر از جهان سوم و اینا بخوان عمل کنند ،اونوقت میشه تشکیل کمیته کشف مقصرین و علل و عوامل شکست توسط همون مقصرین....پیداست که اینجا آب از آب تکون.... چی؟میخوره؟نمی خوره(به روش گفتمان حاج آقا تو سریال بزنگاه)....
-خب دربی پایتخت هم برگزار شد و جواد خیابانی فرصتی یافت تا همچین نود دقیقه با نون اضافه بره رو اعصاب میلیونها تماشاگر.....
-راستی یه چیزی؟خدایی از این به بعد به سریالهای سیما قدری تا کمی تامل بفرمایید، ببینید با اسمهای ایرانی چیکار میکنن؟!!!....هر چی آدم دزد و خلافکار و معتاد و غیره است اسم اصیل ایرانی داره...آیدین سوسول....خسرو خانم.......کوروش کبیری(تو سریال خط شکن دیگه واقعا وقاحته)...و بگیر و برو جلو...شما چی میگید؟یعنی قصدی ،غرضی ،فرهنگ سازی و ....تو کاره؟والله چی بگم آقا....از اینجا تا قبر آ آ آ آ ....انگار یه خبرایی بوده و هست....
-پرچم این مرز و بوم را در بزرگترین رویداد ورزشی جهان شرمنده کردند.کاروان ۵۵ نفره ورزشی ایران در المپیک پکن تا امروز بعد از ظهر تنها یک مدال برنز کسب کرده بود و اگر نبود تلاش و تجربه و غیرت و از خود گذشتگی هادی ساعی در رده بندی همطراز کشوری مثل افغانستان و شاید هم پایین تر قرار می گرفتیم.می گویند در سی سال اخیر این ضعیف ترین نتیجه برای ایران بوده است. من می گویم در طول عمر المپیک این ضعیف ترین نتیجه برای ایران بوده است.
-آره ميدونم....خيلي تاخير داشتم....مي گيد تنبلي ...عيب نداره درسته...اما باور كنيد بد جوري زمينگير شديم...يه جورايي گرفتارمون كردن...فرصت را ازمون گرفتن...خودمو مي گم به كسي برنخوره اما عين اسب عصاري از خروسخون تا بوق سگ در جا مي زنيم...واسه همين عقبم...از همه چي....دوستان لطف دارن....اما چي بگم...سفره دل باز نشه كمي تا حدي بهتره....بگذريم...
-از پست قبلي تا حالا خيلي روزها و مناسبتها آمدند و رفتند و با وجوديكه نسبت به بسياري از آنها بويژه مناسبتهاي ملي حساسيت خاصي دارم و هميشه سعي مي كردم مطلبي در مورد آنها قلمي كنم اما اينبار نشد.همه آنها را گرامي مي دارم و خوشحال از اين بابت كه مردم مقيدند.بزرگ مي دارنشان.اهل فكر و انديشه هم كم نگذاشتند.دم همه گرم.
-چرا اوون بالا عكس قطبي را گذاشتم؟اولندش سالهاست پرسپوليسي ام و جاي حاشا و انكار نداره.دومندش امسال يه پديده جديد قدم گذاشت تو فوتبال ما.يه مربي جديد كه علاوه بر تخصص يه برتري ديگه هم داشت و اوونم اخلاق بود.اين مربي ادبيات و فرهنگ جديدي را وارد فوتبال بلازده اين ديار كرد.خيلي در اين مورد گفتند و نوشتند اما باور كنيد هر بار كه اين مرد بعد از پايان بازيها چه برد چه باخت كلامي بر زبان آورد من عشق كردم.حالا رسيئيم به بازي پاياني با سپاهان .خيلي دعا كردم پرسپوليس ببره.هم بخاطر خود تيم اما مهمتر از اوون بخاطر افشين قطبي.دوست داشتم او مرد پيروز اين مبارزه نفس گير باشد. و شد.جالبه كه بعد از بازي بيشتر كسانيكه در اين مورد مطلبي نوشته بودند همين خواسته را داشتند.در هر صورت اين پيروزي بر همه مبارك بويژه بر مربي خوش اخلاق پرسپوليس.
-يه وبلاگ با عنوان گلپايگان نيوز را برخی دوستان خوش ذوق راه انداخته اند.بسیار کار با ارزشی است.در محیط وبلاگ هم هر کسی هر چی دوست داره می نویسه.اما به نظر می رسد با توجه به اینکه اسم یک شهر را در معرفی و نام این وبلاگ گذاشته اند می بایست کمی دقت بیشتری بخرج داد.طرح مطالب جناحی که احیانا ممکن است با ادبیات تندی همراه باشد چندان زیبنده نام این شهر و مردم نجیب و با فرهنگ آن نیست.مضاف بر اینکه در قالب کلی وبلاگ بر عکس نام آن به اخبار و مسائل شهر چندان پرداخته نمی شود.به عنوان مثال خوب است کمی به ورزش شهر پرداخته شود.چرا در سطح ملی و قهرمانی یک ورزشکار از اوون شهر دیده نمی شود؟!!و بسیاری از معضلات و مشکلاتی که وجد دارد و گفته نمی شود...بگذریم....این نظر شخصی بود ....خود دانید.....
-
-متولد ۱۲۹۸ خورشیدی در روستای علی آباد از توابع شهرستان قوچان.
-شرکت در جشنواره های مختلف موسیقی های آیینی در کشورهای فرانسه٬هلند٬پرو٬تونس٬بلژیک٬انگلستان٬سوییس٬کلمبیا٬اکوادور٬پاناما و آمریکا.
-آخرین نفس ها :عصر روز یکشنبه ۳۰ دی ماه.
بله.درست است .کمی دیر شد.دوباره این روزمرگی نگذاشت سر وقت این پست را بنویسم.بله ۳۰ دی....اما در مورد حاج قربان ٬خنیاگر بی بدیل این سرزمین دیر نیست.باید می نوشتم...مطلب در موردش زیاد گفتند و نوشتند .درست حدس زدید .بیشتر بعد از مرگش .مثل من.بگذریم .در زیر فقط یک بخش از گفته هایش را می آورم ...افسوس....
....."تار را بزنی و نخوانی فایده ای ندارد.خواندن زبان تار را باز می کند و باعث می شود شنونده آهنگ را بفهمد......اولین سفر خارجی ام فستیوال فرانسه بود.ما در سال ۶۹ بود.آنجا ما به عنوان پدیده فستیوال شناخته شدیم.بعد از آن در سال ۷۰ اول مرداد ما را بردند فرانسه.در شهری حدودا ۸۴۰ کیلومتری جنوب پاریس.یک شهر تاریخی در کنار رود سن......آنجا که رفتیم ٬یک دنیا آدم جمع شده بودند.از همه دنیا هنرمند دعوت کرده بودند.معاون وزیر برای ما سخنرانی کرد......خلاصه بعداز شش شب که ما آنجا بودیم نوبت اجرا به ما رسید.قبل از مراسن آقای هوشیار آمد و گفت ما چند سال است می خواهیم هنر ایران را به اروپا نشان دهیم ولی آنها قبول نمی کردند.حالا خدا خواسته٬خودشان دعوتمان کرده اند.اولین گروهی که روی سن رفت ٬گروه سروذ احمدی از تربت جام بود.هر گروه فقط ۴۰ دقیقه وقت داشت.اجراها هم در فضای باز انجام می شد.خلاصه ٬آقای احمدی ۴۰ دقیقه اجرا کردند و بعد از آنها ما رفتیم.خدا شاهد است .در هیچ یک از برنامه های ما در ایران صدا درست نبود.آنجا یک هکتار زمین بود و آن همه مخاطب اما صدا کاملا درست بود.شروع که کردم قرارشد ۵ دقیقه دو تار بزنم و بعد علیرضا(پسرش)شروع کند به نواختن.من نوایی گرفتم و زدم بعد از ۴۰ دقیقه اجرای برنامه ٬حرکت کردیم که برویم.مردم هورا کشیدند.خلاصه آقای معاون آمد گفت اینها خواستند بنشینی و دوباره ساز بزنی.ما نشستیم ۴۰ دقیقه دیگر برنامه دادیم.خلاصه هر ۴۰ دقیقه ما بلند می شدیم و آنها ما را می نشاندند.دو ساعت و بیست دقیقه بعد آقای معاون آمد گفت این پیرمرد خسته شده و نا را خلاص کرد.....ما رفتیم هتل.خسته شده بودیم.یک چای خوردیم و دراز کشیدیم.ساعت یک و نیم بعد از ظهر صدای در آمد.من خوابیده بودم.علیرضا بلند شد و در را باز کرد ۳۴ نفر ریختند داخل.از لیبراسیون٬نیویورک تایمز٬بی بی سی و....ریختند داخل اتاق.از من ۲۰۰ تا عکس گرفتند.از تارم هم عکس گرفتند.فردا صبح که از هتل آمدیم بیرون ٬دیدم در صفحه اول لیبراسیون بزرگ چاپ شده.....رفتیم پاریس و برنامه ها اجرا کردیم .یک نویسنده هم از فرانسه آمد گفت دارم یک کتاب می نویسم در مورد شما به نام "نسل آخر بخشی ها"...
...."شاید فردا نباشم.چه اتفاقی خواهد افتاد؟چه کسی این میراث را برای آیندگان حفظ خواهد کرد؟دولت باید هزینه کند تا این موسیقی ثبت شود و برای نسل آینده باقی بماند.من ۳۲ قطعه و منظومه دارم که گنجایشی برابر با ۱۲۰ آلبوم دارد."
-حاجی یکانه بود.در جولای سال ۱۹۹۱ "لوموند"عکس او را روی جلدش چاپ کرده و زیر ان نوشته:"کسی که درهای بهشت را روی غرب باز کرد."و لیبراسیون هم عکسش را روی جلد چاپ کرد با این عنوان که او "گنجینه واقعی ملی"است.گنجینه واقعی ملی می گفت :"اگر عکس مرا به هر فرانسوی نشان دهید مرا می شناسد ولی از هر ۱۰۰ نفر مشهدی حتی یک نفر هم اسم نرا نشنیده است".